خرید بک لینک

درباره سایت

امام رضا

با سلام من محمد جواد شریفی 13ساله از شیرازم و این وبلاگ رابرای مسابقه وبلاگ نویسی راه اندازی کردم و اگر خوب نیست به بزرگی خودتون ببخشید لطفا نظر بدید ممنون.

امکانات وب

-->-->--> اÙx84بÙx88Ùx85 عکس



شاÙx87جراغ



زÛx8cارت Ùx86اÙx85Ùx87 اÙx85اÙx85





اخبار جدÛx8cد بÙx88رس



اخبار جدÛx8cد پزشکÛx8c -->-->-->-->








کسب دراÙx85د از طرÛx8cÙx82 پاپ اپ


Javascripts


-->-->-->--> -->-->-->--> -->-->-->--> -->-->-->
-->-->-->

حاکم رازی می گوید:
روزی ابی منصور بن عبد الرزاق برای من حکایتی را نقل کرد:
من در ایام جوانی از دست اهل مشهد مقدس رضوی خشگمین بودم، در راه زوّارامام رضا(ع) را آزار می رساندم و لباس و اموال آنان را می گرفتم. روزی برای صید، بیرون رفتم. آهویی را دیدم و یوزپلنگ شکاری خود را به دنبالش فرستادم.
یوزپلنگ به دنبال آهو می دوید و آهو هم فرار می کرد تا رسید به دیوار صحن حرم حضرت رضا علیه السلام، و همان جا ایستاد. یوزپلنگ همین که نزدیک آهو شد، ایستاد و جلوتر نرفت. هر چه کردم آهو را بگیرد، از جای خود تکان نخورد. اما هر وقت آهو از دیوار فاصله می گرفت یوزپلنگ قصد گرفتن او را می کرد. تا بالاخره آهو داخل حجره ای شد. من جلو رفتم و از کسی که آنجا بود پرسیدم:«این آهو کجا رفت؟»
گفت:«من آهویی ندیدم.»
من هم داخل شدم و آهو را نیافتم.
فهمیدم حضرت رضا علیه السلام آن را پناه داده است.
از آن روز به بعد، من نذر کردم که دیگر زوّار امام رضا را آزار نرسانم و متعرّض آنها نشوم. اکنون نیز هر وقت حاجت مهمّی دارم به زیارت آن قبر شریف می روم و حاجتم را از خداوند می خواهم و خدا هم حاجتم را بر می آورد. تا به حال دو بار از خداوند فرزند پسر خواسته ام و خداوند هم به من عنایت فرموده است، و این از برکت آن مشهد مقدس است که بر امام آنجا سلام باد.

منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 333، ح 12. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 285- 286

برچسب: ضامن, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 18:37

نعمان بن سعد روایت می کند که روزی امیر المومنین علی (ع) فرمود:«به زودی یکی از فرزندان من در سرزمین خراسان مظلومانه مسموم می شود. نام او نام من و نام پدرش نام موسی بن عمران است. آگاه باشید که هر کس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد، هرچند به تعداد ستارگان، قطره های باران و برگ درختان باشد.»
منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 284، ح 11. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 258- 259.
 

برچسب: پیشگویی, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 18:34

یاسر خادم امام رضا(ع) می گوید: روزی ما خدمتش نشسته بودیم که ناگهان در خانه را زدند و مامون با طوماری وارد شد. خم شد، صورت امام را بوسید و بر پشتی روبروی حضرت تکیه داد و شروع کرد به خواندن آن طومار که از پیروزی در بخشی از کابل خبر می داد.
امام رضا علیه السلام فرمود:« آیا یکی از سرزمین های شرک را فتح کرده ای که این همه خوشحالی؟!"

مأمون گفت: « مگر این فتح، سرور و خوشحالی ندارد؟!»
امام فرصت را غنیمت شمرد و لب به موعظه و نصیحت مامون گشود و فرمود:« ای مأمون! از خدا بترس و تقوای الهی را در مورد امّت رسولش حضرت محمد پیشه کن.
در مورد امر خلافت مراقب باش! ای مأمون؛ تو امور زندگی مسلمان ها را ضایع و تباه کرده ای و کارها را به دیگران واگذار نموده ای. آنها هم بین مردم احکام غیرالهی جاری می کنند و تو بی خبر از همه جا در این شهر دور از پایتخت نشسته و مدینه و مکه را رها کرده ای!

ای مأمون! در دوران حکومت تو چه ظلم ها که بر مهاجر و انصار وارد می شود و کارگزاران تو در مورد آنها هیچ ملاحظه ای ندارند. در گوشه و کنار مملکت تو، مظلومانی هستند که سالیان درازی است که در رنج و تعب اند و از تهیّه حدّاقل زندگی و معیشت خود عاجز، و هیچکس را که دستی از آنها بگیرد و شکایت آنها را بشنود ندارند و دستشان از تو کوتاه است.
ای مأمون تقوای الهی را در مورد امور مسلمانها رعایت کن و به مکه و مدینه برگرد. مگر نمی دانی که خلیفه ی مسلمین همانند عمود وسط خیمه است که دست همه باید به او برسد؟»
مأمون گفت: «ای آقای من! یعنی می گویی من چه کنم؟»

امام فرمود:« از این شهرهای دور خارج شو و به جایگاه پدران و اجدادت برو و امور مسلمان ها را به شخصه نظاره کن و به دیگران واگذار مکن که خداوند از تو در این باره سؤال خواهد فرمود.»
سخن حضرت رضا علیه السلام بر دل مأمون اثر کرد. مأمون بلند شد و عرض کرد:« بله، آنچه شما می فرمایی صحیح است.» و سپس دستور داد پیشقراولان، آماده ی حرکت شوند.
فضل بن سهل با این کار مخالفت نمود، ولی مأمون سخن او را نپذیرفت و با حضرت رضا علیه السلام از مرو خارج شد.

منابع:

  • بحار الانوار، ج 49، ص 164، ح 5. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 159- 164.

برچسب: نصیحت, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 18:28

ابراهیم بن موسی می گوید:
از امام رضا کمک مالی می خواستم و بر آن اصرار می کردم. روزی به همراه امام از شهر خارج شدیم. هنگام نماز شد. امام در کنار صخره ای نزدیک قصری که در آنجا بود نشست و فرمود:«اذان بگو.»
پرسیدم:«آیا منتظر بقیه نمی مانید؟»
امام فرمود:«هرگز بدون دلیل، نماز اول وقت را به تعویق نینداز.»
من اذان گفتم و با امام نماز خواندیم. سپس عرض کردم:«ای پسر رسول الله! هنوز خواسته ام را برآورده نکرده اید و من به شدت نیازمندم.»
امام چوبی را به زمین کشید. سپس دست برد و از زیر خاک، یک شمش طلا بیرون کشید و فرمود:«بگیر! خداوند در آن برای تو برکت قرار دهد. از آن بهره مند شو و آنچه را که دیدی، به کسی نگو.»
آن شمش برای من برکت کرد و من از ثروتمندان منطقه خود شدم.

منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 49، ح 49. از الخرائج و الجرائح / 230. و کافی، ج 1، ص 488.

برچسب: معجزه, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 18:24

اصرار مأمون برای خواندن نماز عید و پاسخ امام علیه السلام

بعد از پذیرش ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، مأمون در روز عید فطر از امام درخواست کرد نماز عید را برای مردم اقامه کند. امام فرمود:« من شرط کرده بودم که در امور مملکتی دخالت نکنم؛ و نماز عید و نماز جمعه از امور مهم مملکتی است.»
مأمون گفت:« من فقط می خواهم امر ولایت عهدی شما در قلب ها تثبیت شود.»
و اصرار زیادی کرد تا اینکه امام فرمود:« مرا عفو کن و دست از من بدار. من اگر نماز بخوانم، مانند جدمرسول خداو پدرم امیرالمزمنین برای نماز عید خارج می شوم!»
مأمون گفت:« هر طور که می خواهید، خارج شوید.» و سپس اعلام کرد که همه کارگزاران مملکتی و سایر مردم، صبح روز عید بر در خانه امام اجتماع کنند.

صبح روز عید

صبح روز عید همه کارگزاران مأمون دم در خانه ی امام حاضر شدند. مردم شهر در راه ها و بالای بام ها منتظر تشریف فرمایی امام علیه السلام بودند. خورشید که طلوع کرد، حضرت رضا علیه السلام غسل کرد و عمامه ای سفید بر سر بست و عصایی در دست گرفت و با پای برهنه از خانه بیرون آمد و دستور داد همه ی خدمتکارانش هم مانند او از خانه بیرون بیایند.
هنگام بیرون آمدن چهار تکبیر گفت، و گویی در و دیوار با او تکبیر گفتند. بزرگان قوم که همه با لباس های مجلل و سلاح های مجهز و سوار بر اسب های قیمتی انتظار امام را می کشیدند، با دیدن این منظره، ناگهان خود را بر زمین انداختند و کفش های خود را از پا درآوردند. حضرت رضا علیه السلام به راه افتاد و هر ده قدم که می رفت، می ایستاد و چهار تکبیر می گفت و مردم که در راه ها و بام ها اجتماع کرده بودند، نیز با او تکبیر می گفتند و گریه می کردند. شهر مرو یکپارچه ولوله و گریه شده بود.

ترس مامون از تجمع مردم بدور امام علیه السلام

جلالت و ابهت امام رضا علیه السلام آن چنان بود که قلب هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. لذا جاسوسان مأمون، اوضاع را به او خبر دادند و مأمون ترسید که اگر امام با این کیفیّت به مصلّی برسد، مردم شیفته و مفتون او بشوند. به همین دلیل نگذاشت امام به راه خود ادامه دهد؛ فرستاده ای نزد او فرستاد و پیغام داد که:« ما شما را به رنج و زحمت انداختیم. بازگردید و خود را به مشقّت نیاندازید. دستور دادم شخصی که هر سال نماز عید می خواند، امسال نیز بخواند.»
و به این ترتیب، امام مراجعت فرمود.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 49، ص 134. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 149- 151.

برچسب: عید فطر, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 18:21

در مورد اعطاي لقب رضا به امام هشتم آمده است : بدان جهت آن حضرت را رضا ناميدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و براي پيامبر و ائمه در زمين رضا بود و نيز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وي را رضا ناميدند . همچنين گفته اند چون مأمون بدان حضرت ، رضايت داد وي را رضا گفته اند .

برچسب: امام,هشت,م,رضا,(ع), نویسنده: mohammadjavad تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 17:53

درباره تعداد فرزندان موسی­بن جعفر(ع) که برادران و خواهران حضرت رضا(ع) هستند اختلافات زیادی وجود دا­ای تعداد آنها را 60 نفر و گروهی 30 نفر و جمعی 38 نفر دانسته­اند. شیخ مفید و شیخ طبرسی تعداد آنها را 37 نفر ذکر کرده­اند که عبارتند از: 18 پسر و 19 دختر به نام­های: علی­الرضا(ع)، ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدا...، اسحاق، عبیدا...، زید، حسن، فضل و سلیمان و دختران عبارتند از: فاطمه کبری، فاطمه صغری، رقیه، حلیمه، ام­ابیها، رقیه صغری، کلثوم، ام جعفر، لبابه، زینب، خدیجه، علیه، آمنه، حسنه، بریهه، عایشه، ام­سلمه، میمونه، ام­کلثوم، بسیاری از خواهران و برادران حضرت رضا(ع) دارای مزار و بارگاه هستند مانند فاطمه معصومه(س) که در قم مدفون است و قبر مطهرش ملجأ و پناهگاه شیعیان و دوستداران اهل بیت می­باشد و احمدبن موسی مشهور به شاه­چراغ که در شیراز دارای حرم و بارگاه مجللی می­باشد. بنابراین به قول شیخ مفید و شیخ طبرسی تعداد برادران و خواهران حضرت رضا(ع) 37 نفر می­باشند

برچسب: برادران و خواهران, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: 18 بهمن 1392 ساعت: 16:11

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا  كني
قربون چشات برم،  از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني
قفسو واكني و پرنده رو رها كني
ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه
ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني
تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند
از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني
تو غريبي و منم غريبم , اما چي ميشه
دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني
دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب
من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني
به وفاي كفتراي حرمت
من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم
دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني
صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم
تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني
دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني

برچسب: شعر, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1392 ساعت: 1:33

برچسب: عکس, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1392 ساعت: 0:45

 

ه دلیل نامشخص بودن روز ولادت حضرت احمدبن موسی(ع)، شورایعالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۸ روز ششم ذیقعده یعنی پنجمین روز از دهه کرامت را به نام روز بزرگداشت احمدبن موسی شاهچراغ جهت ثبت در تقویم مناسبت های ملی- اسلامی کشور تصویب کرد. حضرت سید امیر احمد(ع) ملقب به شاهچراغ و سیدالسادات الاعاظم، فرزند بزرگوار امام موسی کاظم(علیه السلام) است. پسران امام هفتم علیه السلام بنا به مشهور نوزده نفر می باشند. حضرت احمد بن موسی(ع) و محمد بن موسی(ع) از یک مادر که ((ام احمد)) خوانده میشد متولد گردیدند. آرامگاه ایشان اکنون در شهر شیراز، میعادگاه عاشقان است.
شاید برای شما هم این سوال پیش بیاید که چرا به امامزاده احمدبن موسی(ع) شاهچراغ می گویند؟ روایتی در این باره که در کتابی تاریخی نقل شده است را در اینجا نقل می کنیم.
«تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».واز آن به بعد به شاه چراغ معروف گردید.»

 

برچسب: نویسنده: mohammadjavad تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1392 ساعت: 0:03

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَمُودَ الدِّينِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِسْمَاعِيلَ ذَبِيحِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ وَلِيِّ اللَّهِ، وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ الشَّهِيدُ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَصِيُّ الْبَارُّ التَّقِيُّ، أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ [مُخْلِصا] حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.

برچسب: امام,امام رضا, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1392 ساعت: 23:57

صفحه بندی